X
تبلیغات
عشق وعاشقی

عشق وعاشقی

داستان ها وعکس های عاشقانه بسیار زیبا!تسکینی برای قلب های شکسته!!!!

عشق

هیچ وقت نمی فهمیدم !!

هیچ وقت نفهمیدم چرا وقتی اسم عشق می آد همه فکر می کنن من که دخترم لابد کشته و مرده ی

کسی شدم که ۲ بار دیدمش....

چرا همیشه عاشقی معنای یه حس گزنده ی زودگذر رو می ده چرا همیشه عشق یعنی

علاقه ی دختر و پسری که هیچی از زندگی رو نمی دونن ( البته به قول بزرگترا گفتنی )

چرا عشق رو اینقدر ذلیل کردیم که اینجوری معنا بشه!!

عشق هست حتی واسه اون کسی که می گه عاشق نیست

عشق من به مادر .... عشق من به پدر ....

عشق به دوست و رفیق و فامیل ( چه پسر چه دختر )

عشق به استاد و معلم هست.... چه ما خوشمون بیاد چه نیاد

این روزا خیلی هامون اسم عشق که می آد دنبال مقدار چربی کشکی بودنش می گردیم

خیلی هامون می گیم می پره ..... خیلی هامون فکر انتقام می افته به سرمون و......

باقی اش بماند ......

ما خودمون عشق بیچاره رو بد نام کردیم .....

 

با خودمون رو راست باشیم تا عاشق نشدیم از عشق دم نزنیم و عاشق نکنیم .

 

 

و یادمون نره تاوان دل کسی رو شکوندن ِ شکستن دل خودمون

 

امید که عاشقی هایمان ماندنی باشد نه راندنی نه رفتنی  

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 21:3  توسط قلب یخی  | 

عشق

نمیدونم چی شدش
پای خودنو یس چشمات
روی کاغذ نگاهت
یهو لرزیدش و لغزید و نوشتم:
دوست دارم,عزیزم,دوست دارم
به خدا دست خودم نیست
دوست دارم
چی میشه یه بار تو شهر قلب تو, پا بذارم
آخه ظالم چی کار کنم
دوست دارم
دوست دارم
...
نمیدونم چی شدش که جسارت کردم این بار
دل به دریا زدم اینبار
توی آخرین ترانه ام,قلبم از عشق نترسید و نوشتم:
دوست دارم,عزیزم,دوست دارم
به خدا دست خودم نیست
دوست دارم
چی میشه یه بار تو شهر قلب تو, پا بذارم
آخه ظالم چی کار کنم
دوست دارم
دوست دارم
...
توی آخرین ترانه ام,خط به خط از تو می گم
به خدا دست خودم نیست
همشون کار دله
میدونم خیلی جسارت کردم اما , تو بدون
که گناهش پای من نیست
همش اصرار دله
...
نمیدونم چی شدش
پای خودنو یس چشمات
روی کاغذ نگاهت
یهو لرزیدش و لغزید و نوشتم:
دوست دارم,عزیزم,دوست دارم
به خدا دست خودم نیست
دوست دارم
چی میشه یه بار تو شهر قلب تو, پا بذارم
آخه ظالم چی کار کنم
دوست دارم
دوست دارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 19:42  توسط قلب یخی  | 

چگونه کسی را عاشق خود کنیم

چگونه کسی را عاشق خود کنیم؟

 

همه ما کسانی رو دوست داریم  بعضی ها هم ما رو دوست دارند ولی حالا اگه یکی دوسمون نداشته باشه و یا انقدری که ما می خوایم ازمون خوشش نیاد، باید چه کار کنیم؟ هر کسی دوست داره که دیگران عاشقش باشند.

 

منبع این نوشته ها : منتخبی از تجارب شخصی برخی افراد یا گروهی از آنان و یا برخی از تحقیقات ، آزمایشات و احتمالات بوده.

یقینا هر کسی می تونه تجاربی رو برای محبوب کردن خودش و یا عاشق کردن دیگران کسب کرده باشه.لطفا برای تکمیل و بهتر شدن مطالب زیر نظرات خود رو در مورد این موضوع در بخش نظرات گذاشته تا بعد از بررسی در وبلاگ به نمایش در آید

 

نکته : مطالب زیر به ترتیب عمق عاشقیت مرتب شده ، پیشنهاد میشه از اول به سمت پایین خونده بشه چون در صورت مختلت خونده شدن احتمال سر در گم شدن خیلی زیاده.

                                                                             

چگونه کسی را عاشق خود کنیم؟

 

اگه کسی هنوز حس بدی نسبت به ما نداشته باشه خیلی راحت تر می تونید اون رو عاشق خودتون کنید.

 

1. رعایت اعتدال در رابطه

اول از همه باید این نکته رعایت بشه که نباید بیش از حد به طرفتون نزدیک بشید و همش کنارش باشید.سعی کنید این رابطه رو معمولی جلوه بدید. حتما یه چیزی بوده که گفتن دوری و دوستی. همیشه بودن، باعث میشه حس قشنگ دلتنگی از بین بره و شما تکراری به نظر بیان البته زیاد دور بودن هم خوب نیست چون ممکنه کم کم از یاد برید و فراموش بشید.

 

2. صمیمیت به مرور زمان

یکدفعه صمیمی نشید بلکه سعی کنید کم کم و به مرور زمان صمیمیت بیشتری پیدا کنید. صمیمیت بیش از حد باعث زدگی و خستگی طرفتون از شما میشه.

 

3. داشتن آشنایی که با طرفتون نزدیکه

اگه یکی رو داشته باشید که به طرفتون نزدیک باشه خیلی خوبه. چون می تونید بوسیله اون اولا اطلاعات خوبی رو ازش بدست بیارید مثل : چیزهای مورد علاقه اش ، حس اون نسبت به شما ، کارهای روزمره اش و ... و همچنین از اون می تونیم به عنوان یک انتقال دهنده اخبار از طرف خودتون استفاده کنید. به صورت زیر :

ازش بخواهید که وقتی با طرفتون هست در مورد شما و قابلیت هاتون و خوبی هاتون صحبت کنه البته همون اندازه که هستید یا دارید نه بیشتر چون دروغ می تونه اولین قدم برای تنفر از شما بشه.

 

4. حقیقت گو باشید

همیشه سعی کنید آنچه هستید و آنچه می تونید در آینده باشید را بگویید نه بیشتر.

شاید با تعریف بیش از حد از خود در مورد کارهای آینده محبوبیتی کسب کنید اما این کار در آینده در صورت انجام ندادن می تونه از شما یک آدم بی دست و پا رو برای طرفتون تعریف کنه و در صورت انجام دادن سطح توقعات رو بالا ببره.

 

5. در ابتدا در مورد کارهای روزانش صحبت کنید

کارهای روزانه طرفتون رو بدونید و در ابتدا در مورد اون ها باهاش حرف بزنید و صحبتون رو پراکنده نکنید

 

6.تفاهم ها رو به زبون بیارید

چیزهای مورد علاقه طرفتون رو به صورتی بفهمید ( البته بهتره اون نفهمه که می دونید) و از اونا استفاده کنید و یا در موردشون بپرسید

مثلا اگه فهمیدید طرفتون به آب پرتقال علاقه داره، از اون بپرسید : نظرت با خوردن یه لیوان آب پرتقال چیه؟ و یا می تونید بگید : من آب پرتقال خیلی دوست دارم تو چی؟ مطمئنا اون با شنیدن این حرف سر شوق میاد و میگه : چه تفاهمی.

 

7.ازش به عنوان یک حلال مشکلات استفاده نکنید

هیچ وقت مشکلات خود رو به صورت آشکار بیان نکنید و بزارید شما برای اون یک تکیه گاه باشید. سعی کنید طوری باشید که از با شما بودن لذت ببره

 

8.به بهترین شکل حرف بزنید

درست و به آرامی حرف بزنید، شمرده و کوتاه. هرگز عصبانیت خود رو در صبحت کردنتون بروز ندید.اجازه حرف زدن به طرفتون رو بدید.

سعی کنید شما سوال کننده باشید در حالی خود جواب سوال را می دونید تا شاید وقتی جواب درستی نداشت احساس حقارت نکنه و شما به آرامی اون رو جبران کنید.

 

9.لبخند بزنید و مهربان باشید

لبخند رو با خود داشته باشید و برای تایید صحبت های طرفتون حتما از بله به همراه لبخند استفاده کنید. به طرفتون بفهمونید از اینکه باهاش هستید لذت می برید.

همچنین اصل مهم مهر و محبت باید تا همیشه پای بر جا باشه و هرگز فراموش نشه.

 

10.ساده ولی زیبا وشیک باشید

سعی کنید چهرتون رو همیشه شاداب داشته باشید و هیچ وقت آشفته نباشید. لباس هایی که بهتون میاد و طرفتون هم خوشش میاد بپوشید.

زیبایی رو به طوری ذاتی نشون بدید و از آرایش هایی که موجب زیبایی افراطی میشه استفاده نکنید چون ممکنه وقتی طرفتون  شما رو در حالت عادی ببینه از شما دل سرد بشه.

 

11.در مورد مسائلی مانند : عشق حرف بزنید

در مکالمات از خودتون ( شما و طرفتون ) حرف بزنید، البته به اندازه. بعضی وقت ها در مورد عشق ، دوست داشتن ، حس قشنگ عاشق شدن و از این موارد به صورت سوال جوابی حرف بزنید و نظرش رو بدونید.

 

12.پرسش های منفی تضمینی بپرسید

گاهی اوقات پرسیدن سوالاتی به صورت منفی که خودتون جوابش رو می دونید باعث میشه طرفتون عشقش رو نسبت به شما نشون بده.البته حتما  باید خودتون قبل جوابش بدونید در جواب چه خواهد گفت. این تکنیک می تونه برای خیلی ها موثر باشه.

مثلا ازش بپرسید : تو از من بدت میاد، مگه نه؟ ( البته اگه مطمئنید میگه نه خیلیم دوست دارم ، بپرسیدا) طرفتون چند ثانیه به فکر فرو میره و بعدش  جواب مورد علاقتون رو بهتون میده و البته این سوال اون رو به این فکر فرو می بره که چرا همچین حرفی رو زد و از اون به بعد سعی میکنه عشقش رو نسبت به شما بیشتر نشون بده./ بیش از حد از این روش استفاده نکنید.

 

13.هدیه بدهید

به مناسبت های مختلف و یا بی دلیل به طرفتون کادو بدید.

بهتره در ابتدا کادوهای بسیار گران بها خریداری نکنید چون این امر بی دلیل باعث بالا رفتن سطح توقع طرفتون میشه و اگر روزی شما به مناسبتی کادوی مورد علاقه اش رو که ممکن بسیار گران بها هم باشه تهیه نکنید موجب شده علاقه طرفتون بهتون صفر بشه.

این به این معنی نیست که طرفتون به خاطر پول و یا کادوهاتون شما رو دوست داره بلکه خودتون این طوری بهش فهموندین و سطح توقع اون رو بیش از اندازه کردید.

هدیه ای بدید که بسیار مورد استفاده اش باشه تا هر وقت ازش استفاده میکنه به یاد شما بیوفته. شما هم ازش بپرسید که از اون کادو استفاده می کنه و یا ازش خوشش اومده.

 

14.احترام بزارید

همیشه برای طرفتون احترام فوق العاده ای قائل شوید. هیچ گاه در مکالتون دیگران رو ازش برتر جلوه ندید، هر چند در ظاهر شایذ عکس العملی نداشته باشه اما در درون با خود هر لحظه به یاد حرفتون می افته و غصه می خوره که امکان کم رنگ شدن عشق و عقده شدن این موضوع هست.

 

15.بدی هاش را هرگز بهش نگوید

به طرفتون بدی هاش رو به طور آشکار نگید بلکه سعی کنید اون رو حل کنید و یا بهش بفهمونین بدی هاش و مشکلاتش رو دوست دارید حل کنید

 

16.خوبی هاش رو براش تکرار کنید

هر فردی به طور ذاتی برخی خصوصیات رو داره که موجب برتری اون نسبت به بقیه میشه .

مثلا اگه نقاشیش خوبه می تونید در مورد این موضوع پا فشاری بیشتری کنید و اون برای دارا بودن این خاصیت تحسین کنید.همچنین قابلیت های خودتون رو بهش نشون بدید تا احساس افتخار کنه.

 

17.خودتون عاشق باشید

برای اینکه کسی عاشقتان باشد بهتر است در ابتدا خود یک عاشق واقعی باشید و این رو بارها به طرفتون ثابت کنید.

 

18.الگو عشق برای خود داشته باشید

خود را باور داشته باشید . امیدوار به آینده و به خدایتان زیاد فکر کنید چون او خالق عشق است . اگه به یک عشق واقعی فکر می کنید خدا بهترین و بزرگترین عاشق است پس بهترین الگو در نزدیکی شماست.

 

19.از عشقتون سو ء استفاده نکنید

نزارید عشقی که دوست دارید طرفتون بهتون داشته باشه باعث بشه اون چیزی رو از دست بده و یا بعدا پشیمون بشه. باهاش زیاد در مورد این موضوع حرف بزنید.

بیش از خودتون به فکر اون باشید تا به این صورت عشق خودتون رو ثابت کنید.

 

20.ثابت کنید یک همدم خوب می تونید باشید

به طرفتون این اطمینان رو بدید که می تونه با شما درد و دل کنه و رازهای خودش رو بهتون بگه.باید بهش ثابت کنید بهترین مأمن اسرار و یا همدرد براش هستید.

چون معمولا افراد رازهای دل و درد و دل هاشون رو به نزدیکانی که خیلی دوسشون دارند میگند پس از این طریق شما می تونید فرد مورد علاقه طرفتون باشید.

 

  

قدرت عشق رو باور داشته باشید که می تونه آدمی و زندگیش روبه کلی متحول کنه، پس عاشق باشید و دیگران رو عاشق کنید.

همیشه این رو به خاطر داشته باشید که خداوند مهربون، بهترین و بزرگترین عاشقه

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 13:40  توسط قلب یخی  | 

شیما عاشق همیشگی شد..

به نام آفریدگارعشق

پسری بود خیلی خوش تیپ وبا اعتماد به نفس بالا واقعا زیبا بود.

هروز با یه دختر بود وبه هرکدوم وعده ازدواج میداد وهرچند وقت یه بار خطشو عوض میکرد..

به حساب خودش میخواست با دخترها بازی کنه .فکرمیکرد دخترا لیاقت بودن با او رو ندارن

میگذره تا اینکه در بین دوس دخترهایی که شهاب داشت واقعا عاشق یکی میشه و میخواد فقط

 اون دختر مال اون باشه.. شیما نقاش بود و واقعا زیبایی در چهرش برق می زد..

اما شیما بهش بی مهلی میکرد هرچی بیشتر به شهاب بی مهلی میکرد علاقه او بیشتر میشد نسبت به شیما..

شیما از کارای شهاب با دخترای قبلی با خبر میشه ومیخواد بهش بفهمونه عشق حرمت داره

 عشق بازیچه نیست عشق پاک ومقدسه..

شیما به شهاب میگه تو خاضری بخاطر من چکار کنی؟

شهاب میگه:همه کار.تو جون بخواه..

شیما میگه:نه نه جون میخوام نه چیز دیگه فقط ازت میخوام 1هفته از هم جدا بشیم..در طول این

 مدت جفتمون گوشیمون رو روشن نمیکنیم..

شهاب قبول کرد...

جدایی از همون شب شروع شد خط جفتشون خاموش شد..

در ضمن ناگفته نمونه شیما یه پسردایی داشت که واقعا از بچگی عاشقش بود اسمش محمد بود.

محمد طبقه پایین خونه شیما بودن..شیما عشق محمد رو باور نداشت..

شیما تصمیم میگیره یه مدتی بهمراه دوستش برن تهران برای بازدید وبرگذاری نمایشگاه نقاشی هایش

وقتی به تهران می رسن می بینن محمد منتظرشونه شیما باورش نمیشد که محمد بخاطر اون این

 همه راه رو اومده اما سعی کرد جلو احساست خودش رو بگیره..

محمد رت جلو گفت سلام شیما سلام مهنازخانم(دوست شیما)..اما شیما بی تفاوت از کنارش رد

 شد..

محمد از قبل واسشون یه خونه کرایه کرده بود با تمام امکانات وقتی شیما اونجا رو دید به محمد

 گفت خوب وظیفتو انجام دادی دیگه کاری بات ندارم مرخصی..

محمد اشک تو چشمش جمع شد اما با نگاه شیما بغضشو فرو برد..

خود محمد بدلیل پول نداشتن واسه کرایه کردن خونه دیگه خودش شبو توی پارک خوابید شبی

 سرد...

محمد خیلی احساس خوشبختی میکرد احساس میکرد الان دیگه غمی نداره..

سبح شد وشیما تصمیم گرفت بدون اطلاع محمد به شمال بره و واقعا تنها باشه

میرن ترمینال وحرکت میکنن به سمت شمال..

وقتی محمد میاد در اتاق شیما هیچ کس نبود..

محمد فهمید که رفتن..کلی گریه کرد...اما برگشت چون موندن اونجا فایده ای نداشت..

شهاب ازطریق مهناز میفهمه که دارن میرن شمال وشهاب خودشو میرسونه با هواپیما

 شمال..شهاب یه خط دیگه خریده بود و مهناز قرار بود قضیه گوشی رو به شیما نگه....

شهاب یواشکی میره ترمینال اتوبوس ها ومنتظر شیما میمونه تا اینکه اونا میرسن شیما وقتی

 شهاب رو میبینه میگه ای خدا....

شیما برای اینکه از دست شهاب راحت بشه بهش میگه ازت متنفرم..

شهاب میگه شیما من از این دنیا میم تا تو شاد بمونی بی من

شیما به تعنه میگه تو جرئت اینکارو نداری ومیره

شیما میره تو اتاقش وشروع میکنه به نقاشی کشیدن اتاق شیما لب ساحل بود آخه او میخواست

 منظره دریا رو بکشه..

در حال نقاشی کشیدن بود که صدای کمک کمک کمک می اومد..اول توجهی نکرد فکرکرد بچه

 ها دارن بازی میکنن.. اما از پنجره نگاه کرد دید دریا طوفانیه وشهاب هم داره غرق میشه بدو

 بدو رفت بیرون دید شهاب هی میره زیر آب هی میاد روی آب ومیگه کمک کمک..

شیما دست وپاشو گم کرده بود هیچ کس هم نبود تا ازش کمک بخواد به ناچار خودش رفت تو آب

 تا به شهاب کمک کنه شیما شهاب رو از آب میاره بیرون اما خیلی دیر شده بود شهاب خفه شده

 بود ما لحظه های آخرش بود ودستشو انداخت دور گردن شیما وبهش گفت دیدی دوسم داری اگه

 تو ازم متنفر بودی بخاطر من خودتو تو....

تموم کرد..شیما داد میزد وگریه میکرد ساعت ها با جنازه شهاب دردرودل میکرد واشک

 میریخت تا اینکه آمبولانس اومد واونو برد..

شیما واقعا دبس شده بود داشت دیوونه میشد دل تو دلش نبود...تمرکز نداشت واسه نقاشی کشیدن

 همش گریه میکرد..

شیما کنار مهناز نشسته بود وسرشو رو شونش گذاشته بود وبه خاطات شهاب فکرمیکرد وگریه

 میکرد..

یهو زندایی شیما بهش زنگ میزنه وبهش می گه تو باید برگردی خونه آخه

...

شیما میگه چی شده مگه؟؟

زندایی درحال گریه کردن میگه: محمد در حال رفتن به شمال بوده وحالت طبیعی نداشته ومیره

 تو دره...

تلفن قطع شد..

گوشی تلفن از دست شیما افتاد و از هوش رفت..

بعد ساعت ها که بهوش اومد توی اتوبوس به فکر فرو رفت باخودش گفت 2نفر عاشقم بودن ومن

 با غرور خواستم از اونا انتقام بگیرم الان تنها تنهام..

شیما افسردگی گرفت ونقاشی رو گذاشت کنار چون اونو یاد خاطراتش مینداخت...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 13:4  توسط قلب یخی  | 

سخنی از قلب یخی

سلام.جهت خوش آمد گویی..

امیدوارم این وب با کمک همیاری شما مانند سلیت اصلیمون زیبا ومورد توجه

 شما باشه.

منو با نظرهای در راستای بهبود و ارتقا وب  کمک کنید.

با تشکر امیر وحمید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 12:53  توسط قلب یخی  |